عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
228
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
خود فرامىرسد . ولى من دختركانى ( كودكانى ) خردسال در پى دارم و آنان را در حالى رها كردهام كه جگرهايشان از سوز اندوه تافته شده است . اگر زنده بمانم آنان در آسايش و رشك زنده خواهند ماند و من دشمنان را از ايشان دور مىرانم و اگر من بميرم آنان هم مرده خواهند بود » . گويد معتصم اندوهگين شد و گفت : اى تميم ! از لغزش تو درگذشتم و ترا به كودكان بخشيدم . آنگاه فرمان داد زنجير از او برداشتند و بر او خلعت پوشانده شد و فرمان ميرآبى رودخانه فرات را براى او نوشتند . « 20 » 121 - دزدى از دزدان امام ابو طاهر احمد بن محمد سلفى با اسناد خود از قول امة الملك دختر هشام بن حسّان براى ما چنين نقل كرد كه مىگفته است : عطاء ارزق ، شبى براى گزاردن نماز شب به صحرا - گورستان - رفت ، دزدى راه را بر او بست . عطاء گفت : پروردگارا شر او را از من كفايت فرماى . گويد : همان دم هردو دست و پاى دزد فلج شد و شروع به گريستن كرد و فرياد برآورد كه به خدا سوگند هرگز دزدى نخواهم كرد . عطاء دعا كرد و خداوند او را شفا ارزانى داشت . دزد از پى عطاء راه افتاد و گفت : ترا به حق خدا سوگند مىدهم كه كيستى ؟ گفت : من عطاءام . دزد چون شب را به صبح آورد از مردم پرسيد : آيا مرد صالحى را كه شبانه براى نماز گزاردن به صحرا مىرود مىشناسيد ؟ گفتند : آرى او عطاء سليمى است . دزد به سوى خانه
--> ( 20 ) . داستان تميم بن جميل در منابع مقدم بر عصر ابن قدامه مقدسى با عبارات شيواتر و با فزونىهايى در متن داستان و هم در اشعار در عقد الفريد ابن عبد ربه اندلسى درگذشته به سال 327 هجرى ، ص 158 ، ج 2 ، چاپ احمد امين و ديگران ، قاهره ، 1967 ميلادى و زهر الآداب قيروانى درگذشته به سال 453 هجرى ، ص 840 ، چاپ محمد محيى الدين عبد الحميد ، بيروت ، 1972 ميلادى آمده است و در كتابهاى پس از عصر ابن قدامه ، در روض الرياحين فى حكايات الصالحين يافعى درگذشته به سال 768 هجرى در حاشيه قصص الانبياء ثعلبى ، ص 233 چاپ مصر آمده است . ضمنا خوانندگان گرامى توجه دارند كه اين داستان ارتباطى با توبه به پيشگاه خداوند متعال ندارد در واقع نمودارى از سخنآورى تميم و گذشت معتصم است .